• امروز : سه شنبه, ۸ خرداد , ۱۴۰۳
  • برابر با : Tuesday - 28 May - 2024
3
پایگاه خبری تحلیلی بهارگیلان (bahargilan.ir) :

اصلاح پیشفرضهای غلط ذهنی، راه رسیدن به حقیقت انسانی و جامعه آرمانی

  • کد خبر : 5306
  • ۱۴ مرداد ۱۴۰۱ - ۱۱:۳۸
اصلاح پیشفرضهای غلط ذهنی، راه رسیدن به حقیقت انسانی و جامعه آرمانی

اخیرا، دکتر احمدی نژاد در سخنانشان نکته ای مطرح کردند که مانند بسیاری از نظرات ایشان، بدیع و خارق العاده مینمود، طوریکه این رهنمود را به حق میتوان یکی از مهمترین عوامل تغییر نگرش انسان و جامعه دانست که خود تغییر دهنده مسیر و سرنوشت آنهاست.

 

محمد امین شریفی

اخیرا، دکتر احمدی نژاد در سخنانشان نکته ای مطرح کردند که مانند بسیاری از نظرات ایشان، بدیع و خارق العاده مینمود، طوریکه این رهنمود را به حق میتوان یکی از مهمترین عوامل تغییر نگرش انسان و جامعه دانست که خود تغییر دهنده مسیر و سرنوشت آنهاست.

 

ایشان در ادامه راهکارهای اصلاحی جوامع، گفتند:

«… با در هم شکستن پیش فرضهای غلط ذهنی، به حقیقت انسانی خویش بازگردیم…»

 

در این جمله کوتاه ولی عمیق و مهم، چند سوال مستتر است که دانستن پاسخ آنها، کلید فهم و عمل به آن راهکار اصلاحی است، که عبارتند از:

_ پیش فرضهای ذهنی چیست؟

_ شناخت این پیش فرضها چگونه میسر میشود؟

_ حقیقت انسانی، چیست و تاثیر پیش فرضهای ذهنی بر آن حقیقت چیست؟

_ راه حل نجات از دام پیش فرضهای کهنه و غلط مدام است؟

 

۱_ پیش فرضهای ذهنی:

انسان در طول سالها زندگی، بر اثر عوامل مهمی چون تربیت خانوادگی و اجتماعی، آداب و رسوم، فرهنگ جامعه و خانواده، میزان آگاهی، ارتباطات، ژنتیک و عوامل ارثی، وضعیت اقتصادی، جایگاه اجتماعی و…، مواردی در ذهنش شکل میگیرد که به مرور، اصول و مبانی فهم و شخصیت فرد (وجامعه) را تشکیل داده و بعنوان پایه و بنیان تمام نگرشها، تحلیلها، قضاوتها، پیشداوریها، دوستیها و دشمنیها، عشقها و نفرتها، و…. او شده و قهرا مبنای کل اندیشه ها و گفتار و رفتار انسان (جامعه) خواهند شد.

بدیهی است این شیوه شکل گیری ذهنیتها، بدان معنی است که تقریبا همه افکار و رفتار اکثر انسانها در همه جوامع، بر پایه عرف جامعه شکل گرفته و ما کمترین تاثیر در این شکل گیری را داشته ایم که چنین وضعیتی، به دو دلیل با حقیقت انسانی ما سازگار نبوده و آن را مخدوش میکند؛

•اول اینکه هر اندیشه و عملی که از عمق وجود هر انسانی نجوشد، بدون شک بی ارزش و بلکه مضر است

•دوم اینکه چنین حالتی، دون شآن انسانهاست و مایه تنزل و استدراج اوست

 

۲_ چگونگی شناخت این پیش فرضها:

با قبول میزان تاثیر موارد اشاره شده بر ذهنیت ما، به این نتیجه خواهیم رسید که “هر آنچه باورهای محکم و متعصبانه که در ذهن ماست، و با تحقیق و تحلیل مستقل و بدون پیش فرض ما شکل نگرفته باشد، قطعا محصول چنان فرایندی است که عملا پیش فرضهای ما را شکل میدهند و لذا ناچار باید همه آنها را دور ریخته و از نو ساخت.

همانطور که گفته شد، برای نوسازی پیشفرضها باید:

•اولا پیشفرضهای قبلی را رها کرد

•دوما، پیشفرضهای آگاهانه و با استفاده از خرد، تجربه و دانش خویش را شکل داده و جایگزین آنها کرد.

 

۳_ حقیقت انسانی چیست و تاثیر پیش فرضهای ذهنی بر آن چه تاثیری دارد؟

بنظر میرسد حقیقت انسانی هر شخص، عبارت از آن لطیفه ای است که پس از تخلیه” آگاهانه همه پیشفرضهای کهنه و غلط”، آماده دریافت پیشفرضهای مبتنی بر آگاهی و اصالت انسانی، و بدون تاثیر از آداب و عرف، تربیت و فرهنگ عمومی و تبلیغات و…، باشد. و به مرور آنها را دریافت کرده و رفتار و گفتارش بر آن مبنا شکل گیرد.

 

۴_ راه دور کردن و حذف پیشفرضهای ذهنی کهنه ذهنی کدام است؟

بر اساس یافته غالب عرفای بزرگ جهان از هر آیین و مسلک، یکی از راهکارهای بسیار ساده، قابل دسترسی برای همه، موثر و سریع برای رسیدن به هدف ارزشمند «حذف پیشفرضهای ذهنی تحمیلی»، راهکاری است بنام “بی عملی”، که در فرهنگ اسلامی به آن خرق عادت یا بقول حافظ خلاف آمد عادت میگویند، که چنین میفرماید:

«در خلاف آمد عادت بطلب کام که من

کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم»

 

یا جناب نظامی میفرماید:

هرچه خلاف آمد عادت بود

قافله سالار سعادت بود

 

و نیز این بیت جناب عطار؛

چو من جمعیت از زلف تو دارم

چو زلف خود پریشانم میفکن

 

یا کمال خجندی نیز میفرماید:

زلف آشفته او موجب جمعیت ماست

چون چنینست پس آشفته ترش باید کرد

 

_ بر این اساس، خلاف آمد عادت، چنان است که سعی کنیم هر عادت متداولی که برایمان خیلی عادی شده است را، حتی برای زمانی محدود، بصورت آگاهانه ترک نماییم.

آنگاه، عادتی دیگر و عادتهای دیگر….

بدیهی است که برای این کار، بایست از عادتهای ساده تر و کم ارزشتر (از جهت حساسیت ما و چسبندگی عادت) شروع کرده و بمرور به عادتهای مهمتر و چسبناکتر برسیم.

 

برای مثال؛ اگر همواره با دست راست غذا میخوریم، گهگاهی آگاهانه و عمدا با دست چپ غذا بخوریم.

یا اگر همیشه دیر میخوابیم، گاهی آگاهانه زودتر بخوابیم. و میلیونها مثال کوچک و بزرگ دیگر…

 

در این خصوص ذکر چند نکته ضروری است:

• اولاً ، منظور از عادات کهنه الزاما عادات منفی نیست، بلکه شامل کارهای مفید مآلوف هم میباشد، مثلا اگر هر روز صدقه میدهیم، چند روزی *آگاهانه* این کار خیر را ترک کنیم و…

• دوماً ، این کار باعث میشود تا بدانیم که لازم نیست همیشه یک قاعده خاص را رعایت کرد و میشود گاهی خلاف آن را انجام داد. مثلا گاهی صدقه نداد و با دست چپ هم غذا خورد یا یک وعده اصلا غذا نخورد، یا…

• سوماً؛ اینکار باعث جستجوی مستمر ما برای کشف عادات و ذهنیتهای کهنه (بت ها) شده و نیز باعث خلاقیت بیشتر انسان میگردد چون که هم آگاهانه است، هم کشف مشکل و هم راه حل را هم مینماید.

• چهارماً؛ انسان بمرور متوجه میشود که هر آنچه بر اثر عادت انجام میدهد، ارزش ذاتی نداشته، چون ناخودآگاه بوده و از روی آگاهی نبوده است. حتی امور خیر و مثبت.

تا جایی که جناب مولانای بزرگ حتی خداشناسی هم مشمول این قاعده دانسته و چنین میفرمایند:

«بیزارم از این کهنه خدایی که داری

هر لحظه مرا تازه خدایی دگرستی»

 

• پنجم؛ و نیز انسان خواهد دانست که ریشه خودخواهیها، تعصبات و دعواها و جنگها چیست و منشا آن در کجاست؟

 

کلام آخر:

ترک عادت مآلوف، یا خرق عادت یا بی عملی، از اصلی ترین راهکارهای یگانگی و وحدت انسانهاست؛ از آن جهت که همه را به فضای یکتایی و باطن پاک خویش متصل میکند و این وضعیت، جلوه ای روشن و قدرتمند از اتحاد خالص و ناب بشر است. اتحادی که با محوریت انسانیت و فارغ از دین و فرهنگ و نژاد و…است، چرا که منشآ نفسانی نخواهد داشت.

 

 

مرداد 1401

لینک کوتاه : https://bahargilan.ir/?p=5306

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.