• امروز : یکشنبه, ۲۷ خرداد , ۱۴۰۳
  • برابر با : Sunday - 16 June - 2024
2
پایگاه خبری تحلیلی بهار گیلان (bahargilan.ir) :

بررسی علل جنگ روسیه و اوکراین با نگاهی به تاریخ گذشته ــ چالشهای پیش روی غرب و نظم نوین

  • کد خبر : 6075
  • ۲۹ فروردین ۱۴۰۲ - ۲:۱۶
بررسی علل جنگ روسیه و اوکراین با نگاهی به تاریخ گذشته ــ چالشهای پیش روی غرب و نظم نوین

از نگاه آمریکا و غرب جنگ روسیه و اوکراین در شرایط فعلی باید ادامه پیدا کند از اینرو غربی ها با توقف آن مخالفند و آتش بس را مشروط به بازگشت روسیه به مرزهای خود و پرداخت خسارت و … می دانند.

مهندس سید مجتبی ثمره هاشمی: بحث ارائه شده با نگاهی به تاریخ مخاصمات به خصوص بعد از جنگ جهانی دوم و امتداد همان رویکردها در شکلهای نو و یا تغییر حیرت آور بعضی از آن رویکردها است در شرایط کنونی اتفاقاتی رخ میدهد که حاکی از تغییر نظامات بین المللی و نظمی است که در سالهای اخیر شکل گرفته بود. به همین دلیل درحال حاضر نمیتوان نظم معین و پایداری دید و سرعت تغییرات زیاد است.

همچنین نمیتوان به طور قاطع از ویژگی های نظم آتی سخن گفت. گرچه راه گمانه زنی ها مسدود نیست. جنگ روسیه و اوکراین و تحولات پیرامون آن تغییرات و هم شتاب و جهت گیری نظم آینده را تا حدودی ترسیم می کند در این نگارش به بعضی چالش هایی که غرب با آن روبروست و به موضوع مربوط است نیز اشاره می شود. لازم به ذکر است مطالب ارائه شده نافی متجاوز بودن روسیه نیست.

فصل اول

نظر روسها راجع به جنگ با اوکراین:

۱. “ما با نازیسم می جنگیم” دولت مستقر در اوکراین و ملی گراهای این کشور را نژاد پرست و نازیست معرفی می کند. استفاده از این ادبیات موضوعات مهم تاریخی در قرن بیستم را یادآوری   می کند.

۲. ” بعد از فروپاشی شوری غرب مارا تحقیر کرد، ما وارث امپراطوری بزرگی هستیم” و احیای قدرت گذشته را از اهداف عالی خود در جنگ می دانند.

۳. “دوران تک قطبی در جهان به پایان رسیده است و آمریکا به تنهایی حق رهبری بر جهان را ندارد.” جنگ با اوکراین را در واقع جنگ با نظام تک قطبی جهانی می داند.

۴. ” ما با کل ناتو درگیر هستیم” روسیه از جمله اهداف خود از جنگ را جلوگیری از گسترش ناتو تا پشت مرزهای خود بیان می کند. این کشور از گسترش ناتو به شدت عصبانی است.

نتیجه اینکه حداقل سه عامل مهم روس ها را به جنگ علیه اوکراین و فراتر از آن علیه ناتو وادار کرده است.

الف- جبران تحقیر و رفتارهای غیر دوستانه و بلکه خصمانه غرب علیه روسیه بعد از فروپاشی شوری.

ب- دست اندازی غرب به کشورهای تحت نفوذ شوروی سابق که روسیه خود را وارث آن می داند و الحاق آنان به بلوک غرب و پیشروی تا پشت مرزهای روسیه.

ج- ترس روسها از فروپاشی روسیه از طریق تحمیل جنگ و همزمان استفاده از برنامه های ترکیبی غرب علیه روسیه.

در واکاوی این موضوع لازم است به چند نکته تاریخی اشاره شود:

۱. آثار تحقیر ملت ها با نگاهی به آلمان:

تحقیر ملت ها آثار مخرب و چه بسا تاریخی بزرگی دارد. تحقیر آلمان را در جنگ جهانی اول بنگرید بر اساس معاهده ورسای و به خصوص بند ۲۳۱ – بعد از جنگ جهانی اول به دولت آلمان مواردی تحمیل شد که برای هیچ کشوری قابل تحمل نیست و هر کشوری که بدین نحو تحقیر شود مألاًبه دنبال فرصت مناسب جهت تغییر شرایط و جبران آن خواهد بود. از جمله این تحمیل ها بر آلمان حذف مستعمرات، جدا کردن بخشی از خاک آلمان، محدود کردن ارتش بزرگ آلمان به صد هزار نفر – حذف نیروی هوایی، سلاحهای سنگین و نیروی دریایی از ارتش این کشور محدود کردن کشتی های جنگی به ۶ فروند و … – اجبار این کشور به تامین ۱۰ سال ذغال سنگ برای کشورهای بلژیک، فرانسه و … ساخت اجباری ۵۰۰۰ لوکوموتیو و ۱۵۰۰۰۰ خودرو تحمیل نظارت اجباری بر صادرات و واردات آلمان و پرداخت ۱۵۰ میلیارد مارک معادل ۴۲۰ میلیارد دلار خسارت جنگ و ضبط دارایی های آلمان در هر کشوری که در آن داریی دارد بوده است.

نتیجه این قرارداد تحمیلی تحقیر دولت و ملت آلمان و تحمیل فقر شدید بر مردم این کشور بود – از تبعات این تحمیل ها عبور مردم آلمان از دموکراسی های متعارف و سر برآوردن حزب کارگر و به رهبری رسیدن هیتلر و نازیسم و آماده شدن برای احیای آلمان از طریق جنگ بود و در بالاخره آن فجایع عظیم اتفاق افتاد.

۲. چگونگی نظم جهانی بعد از جنگ جهانی دوم:

عامل دیگری که باید در واکاوی تاریخی ملاحظه کرد چگونگی استقرار نظم جهانی بعد از جنگ جهانی دوم است آلمان در جنگ جهانی مجدداً شکست سختی را متحمل شد و نقطه عطف آن جنگ با روسیه بود که در آن بیش از ۹۰ هزار آلمانی اسیر و بیش از یک میلیون نفر کشته شدند متفقین بعد از پیروزی بخش مهمی از جهان را بین خود تقسیم کردند، بلوک شرق و غرب شکل گرفت و دوران جنگ سرد آغاز شد. البته این امر ناشی از یک توافق بزرگ در تقسیم حوزه های نفوذ آمریکا و متحدان اروپایی او از یک طرف و بلوک شرق به رهبری شوروی از جانب دیگربود سازمان ملل متحد و ارکان آن از جمله شورای امنیت با ترکیب و اختیارات ویژه و به خصوص تعریف حق وتو برای پیروزمندان جنگ شکل جدیدی به خود گرفت . این نظم تا فروپاشی شوروی ادامه یافت- و جنگ های بزرگی نظیر جنگ ویتنام و آمریکا و جنگ کره با رهبری آمریکا و سازمان ملل ازیک طرف و شوروی و چین از طرف دیگر و همچنین جنگ تحمیلی علیه ایران آسیب جدی بدان وارد نکرد [در جنگ تحمیلی دیدیم که بلوک شرق و غرب به نحوی استثنایی و آشکار کاملاً علیه جمهوری اسلامی ایران و تقویت صدام هماهنگ بودند.] تا بالاخره اینکه با فشار و قدرت غرب دیوار برلین فرو ریخت و آلمان مجدداً یکپارچه شد. با این حادثه بزرگ افول و اضمحلال شوروی کلید خورد در اینجا مناسب به نظر می رسد کمی به عقب برگردیم و به شکل گیری ناتو اشاره ای داشته باشیم.

شکل گیری ناتو و پی ریزی تغییرات مهم در دهه های بعد

ناتو در سال ۱۹۴۹ حدوداً ۴ سال بعد از جنگ جهانی دوم تاسیس شد. یونان و ترکیه در سال ۱۹۵۲ و آلمان غربی در سال ۱۹۵۵ به آن پیوستند. با شکل گیری ناتو پیمان ورشو در مقابل آن تشکیل شد. اما بعد از فروپاشی شوروی –  لهستان – مجارستان – جمهوری چک – بلغارستان – استونی – لتونی – رومانی – اسلواکی – اسلوونی – آلبانی و کرواسی در سال ۲۰۰۹ و مونته نگرو و مقدونیه شمالی در سال ۲۰۲۰ بدان پیوستند. و پیمان ورشو هم فروپاشید.

بوسنی و هرزگوین – گرجستان – اوکراین از بلوک شرق همچنین فنلاند – ایرلند – مولداوی هم در مسیر بررسی و الحاق به ناتو هستند.

تبعات فروپاشی شوری و توسعه ناتو برای روسیه

از دست رفتن حوزه های نفوذ باقیمانده از شوری برای روسیه از یک طرف و گسترش ناتو به سمت مرزهای روسیه وارث اتحاد جماهیر شوروی از طرف دیگر دو مشکل عمده برای روسها ایجاد کرده است.

الف ـ  تحقیر بزرگ تاریخی و احساس شکست و انزوا در صحنه بین الملی.

ب ـ احساس نا امنی و امکان فروپاشی روسیه نظیر فروپاشی شوروی – ناگفته نماند- فریب دادن روسها در لیبی توسط غربی ها و در پی آن کنار کشیدن روسیه از وقایع مهم لیبی در دوران فروپاشی لیبی – بی اعتنایی آمریکا و متحدان او به روسیه در لشکر کشی به افغانستان و عراق و اشغال این دو کشور و یکه تازی بی رقیب آمریکا در صحنه بین الملل به عنوان رهبری جهانی و … که از نتایج فروپاشی شوروی بود، همچنین سازماندهی انقلاب های مخملی در بعضی کشورهای تحت نفوذ سابق شوروی از جمله گرجستان و اوکراین با هدف روی کار آوردن دولت های طرفدار غرب و قطع تمام ریشه های نفوذ روسیه که از شوری به ارث برده بود آن هم در مجاورت مرزهای روسیه، هم به تحقیر بیشتر و هم به احساس ناامنی و انزوای بیشتر روسیه کمک کرد.

لذا علاوه بر عواملی که قبلا ذکر شد عوامل اخیر الذکر هم روسیه را که مدعی تاریخ و تمدن و فرهنگ غنی و علم و هنر و ادب از یک طرف و وارث یک قدرت بزرگ جهانی از طرف دیگر است [والبته بلند پروازی های رهبران آن] وادار کرد تا به اوکراین حمله کند . ناگفته نماند روس تبارهای ساکن شرق و جنوب شرقی اوکراین هم که در سالهای اخیر مکرر با حملات حکومت مرکزی اوکراین و ملی گراهای این کشور مواجه شده بودند خواهان کمک و پشتیبانی روس ها شدند این موضوع هم بهانه موجهی برای روس ها جهت حمله به اوکراین بود.

فصل دوم

نگاهی به اوکراین و ناتو طرف جنگ با روسیه

با شروع جنگ – ناتو خود را با یک فرصت مهم تاریخی و هم با یک تهدید بالفعل بزرگ مواجه دید.

در این مورد اشاره به چند نکته ضروری است:

۱. تعداد قابل توجهی از کشورهای اروپایی از قدیم الایام روسیه را یک تهدید می دیده اند در جنگ های جهانی هم تعدادی له و تعدادی علیه روسیه بودند – فرانسه متحد روسیه در جنگ جهانی اول بود و در جنگ جهانی دوم انگلیس – بلژیک به نحوی قهری و به اقتضاء یارگیری در مقابل آلمان دریک جبهه قرار گرفتند اما با گذشت زمان و تشکیل ناتو و اتحادیه اروپا معادلات عوض شد فروپاشی شوروی هم نقش کلیدی در فروپاشی بلوک شرق و توسعه بلوک غرب ایفا کرد.

۲. امروز شاهدیم آلمان ها نقش مهمی در پشتیبانی اوکراین عهده دار شده اند. علت این امر قابل تامل است با آنکه آلمان ها حسب مصوبات قدرت های پیروز در جنگ جهانی دوم فقط ارتش دفاعی محدود باید داشته باشند و هم اکنون نیز با وجود پایگاه اتمی و بزرگ آمریکا در این کشور در واقع تحت اشغال نظامی آمریکاهستند، اما امروز با تشویق دولت آمریکا که باید مانع حضور نظامی تهاجمی آلمان باشد ، اجازه یافته است تانکهای مدرن خود را به میدان نبرد اعزام کند و برای اینکه شریکی در ارسال این نوع تجهیزات داشته باشد و در آینده متهم به عدول از معاهدات بعد از جنگ جهانی نشود شرط آن را ارسال تجهیزات مشابه از جانب دولت آمریکا اعلام کرد. بدون تردید در ورای تشویق آمریکا اهداف مهمی وجود دارد. اخیراً ژاپن هم جهت آمادگی در مقابل چین با تشویق و کمک آمریکا ارتش خود را بر خلاف توافقات بعد از جنگ جهانی دوم به ارتش تهاجمی تبدیل می کند.

۳. آلمان و روسیه در جنگهای جهانی نقش کلیدی ایفا کرده اند آلمان ها خاطرات شکستهای تلخ خود را از شوروی هرگز فراموش نمی کنند و لذا در مقابله با روسیه انگیزه کافی دارند. از طرف دیگر دولت آلمان صاحب قدرتمندترین اقتصاد در اروپاست و در منطقه یورو نقش مهمی ایفا    می کند تضعیف اقتصاد آن از طریق تحمیل هزینه های جنگی برای پشتیبانی اوکراین می تواند یک راهبرد آمریکایی در قبال متحد بالقوه خطرناک خود در ناتو باشد.

۴. با فروپاشی شوروی فلسفه وجودی ناتو تا حد زیادی زیر سوال رفت – حضور ناتو در اشغال افغانستان و عراق هم  کمکی به تقویت فلسفه وجودی ناتو نکرد به خصوص بعد از هویدا شدن نتایج حملات به این دو کشور و اقرار رهبران آمریکا به شکست در افغانستان و اشتباهات اساسی خود در اشغال عراق و عدم توجیه پذیری هزینه های چند تریلیون دلاری روشن شد که کشورهای عضو ناتو بدون آنکه دست آوردی داشته باشند در این لشگر کشی ها فقط نقش پادویی برای آمریکا را بازی کرده اند و دیدیم که یکی یکی از صحنه افغانستان و عراق قبل از خروج آمریکا بیرون رفتند. لذا با این جنگ ها نه تنها فلسفه وجودی ناتو تحکیم و تقویت نشد بلکه با اعتراف به شکست رهبری ناتو یعنی آمریکا حضور اشتباه و خسارت بار متحدان آمریکا در جنگ های مزبور بیشتر روشن شد و در حقیقت فلسفه وجودی ناتو زیر سوال رفت. اما حمله روسیه به اوکراین شرایط را عوض کرد.

حمله روسیه به اوکراین فرصت طلایی بود که ناتو با تشویق آمریکا و احساس ناامنی از جانب روسیه نقاط ضعف خود را بشناسد، خود را بازسازی و تقویت کند و با رهبری آمریکا توان خود را در مقابله با اوکراین به کارگیرد این اقدامات مألاً به گسترش هژمونی آمریکا به خصوص در اروپا کمک می کند و وجود ناتو را توجیه پذیر و بلکه ضروری می نماید.

۵. آمریکا و هر قدرت جهانخواهی جهت توجیه سیاست های میلیتاریستی خود نیازمند دشمن خارجی است در دوران شوروی دشمن مشخص بود. بعد از فروپاشی شوروی آمریکا دنبال دشمن جایگزین بود با حادثه طراحی شده حمله به برجهای دوقلو در سپتامبر ۲۰۰۱ موضوع تروریسم و ترس از گسترش آن به عنوان تهدید بزرگ در جهان مطرح شد ، آمریکا با همین توجیه افغانستان و عراق را به عنوان محل امن تروریستها با ارتکاب آن همه فجایع اشغال کرد و در ادامه آن گروههای تروریستی متعدد را در دنیا به خصوص در منطقه غرب آسیا ایجاد کرد و بدین سان حضور خود در افغانستان – عراق – سوریه حتی پاکستان و بعضی کشورهای دیگر را توجیه نمود اما دوره این سناریو [تروریسم یک تهدید گسترده جهانی است که آمریکا باید با لشگر کشی و همراهی متحدانش با آن بجنگد] هم با مقاومت و بسیج مردمی و مقابله بعضی ارتش ها با آن و مصادیق آن نظیر داعش به پایان خود نزدیک شد و به عنوان تهدید جهانی درجه  یک رنگ باخت. مباحث مربوط به جمهوری اسلامی ایران از جمله طرح موارد هسته ای و موشکی – حقوق بشر – حمایت از تروریسم هم به منظور معرفی کشورمان به عنوان یک تهدید جهانی و دشمن خارجی بزرگ برای غرب سرانجامی نداشته و با موفقیت مورد نظر آنان همراه نبوده است.

اما حمله روسیه به اوکراین فرصت طلایی برای آمریکا و متحدان آن فراهم کرد که یک تهدید بزرگ را در عرصه بین المللی به نام روسیه که باید با آن مقابله جدی و جهانی شود مطرح کنند. لذا وقوع این جنگ راهبرد آمریکا و به تبع آن ناتو را در معرفی یک دشمن مشترک بزرگ خارج از مرزهای خود به ثمر رساند.

۶. تاریخ نشان می دهد کشورهای غربی جنگ های زیادی با هم داشته اند کانون جنگ های جهانی هم اروپا بوده است . جنگ های اخیر خونین و بی رحمانه در بوسنی و هرزگوین با حمله کرواتها و صرب ها و تقسیم چک و اسلواکی و کرواسی به کشورهای متعدد نشان می دهد استعداد بروز درگیری و انفجار در اروپا به دلایل قومی – نژادی و … کم نیست. شاید به همین دلایل بوده است که عقلای آنان به تاسیس ناتو و اتحادیه رسیدند. لذا داشتن دشمن مشترک خارج از مرزهای اروپایی امر لازمی است که به تقویت پیوندهای درون قاره ای کمک می کند. قبل از شروع جنگ روسیه و اوکراین هم در محافل گوناگون اروپایی، روسیه دشمن مشترک اروپایی ها معرفی می شده است. نگارنده خود شاهد نشستی در داووس از مسولان بلند پایه سیاسی اروپا بودم که چگونگی مقابله با روسیه و کاهش وابستگی به انرژی این کشور بخشی از دستور کار آنان بود و لذا جنگ فعلی مقوم پیوند های درون اروپایی است.

۷. از دلایل مهم دیگری که آمریکا و کشورهای اروپایی از مخاصمات خارج از آمریکا و خارج از اروپا استقبال می کنند فرافکنی و به حاشیه بردن مشکلات داخلی است. این رسم یک سنت دیرینه تاریخی است و مختص آمریکا و اروپا هم نیست.

مردم اروپا با مشکلات زیادی مواجه و از حکومت های خود ناراضی هستند . غرب در ایدئولوژی و پایه های فکری خود با عملکردهایی که داشته شکست خورده است به خصوص بعد از واقعه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ حمله آمریکا به افغانستان و عراق و قبل از آن در جنگ بوسنی و هرزگوین و فجایع عظیم آنان در این جنگها حمایت از رژیم های مستبد و حمایت از جنایات صهیونیستها در فلسطین و دهها موضوع دیگر عملا مهر ابطال بر ادعاهای لیبرالیستی و انسان گرایی غرب زده است . موقعیت و شرایط سالهای بعد از جنگ جهانی دوم که در آن شوروی سرپا بود و بهانه خوبی برای ترویج لیبرالیسم و غرب گرایی بود از دست رفته است. لذا اکنون موضوع جنگ روسیه و اوکراین و در واقع جنگ روسیه و غرب به رهبری آمریکا فرصتی مقتضی و محملی مناسب برای غرب و متحدان آن است که:

ــ موجودیت موثر و قدرت خود را به رهبری آمریکا به جهان نشان دهند و اثبات کنند.

ــ در دفع و سرکوب روسیه دشمن بالفعل خود که از موانع مهم ادامه نظم متزلزل موجود است، در میدان بجنگند.

ــ مشکلات درونی و عدیده خود را پنهان و به مسائل فرعی بدل کنند و از همه مهمتر برای نوسازی نظم متزلزل موجود و یا استقرار نظامات جدید در صحنه بین المللی زمان و فرصت بخرند.

خلاصه اینکه:

با توضیحاتی که داده شد از نگاه آمریکا و غرب جنگ مزبور در شرایط فعلی باید ادامه پیدا کند از اینرو غربی ها با توقف آن مخالفند و آتش بس را مشروط به بازگشت روسیه به مرزهای خود و پرداخت خسارت و … می دانند. روسها نیز شکست خود را در این جنگ پایان قدرت خود و تن دادن به حقارتهای بیشتر و تبدیل شدن به یک کشور دست چندم غیر تاثیرگذار در عرصه بین الملل می بینند از این رو تا موازنه قدرت برقرار باشد یا جنگ ادامه پیدا می کند تا موازنه از بین برود و یک طرف جنگ بازنده شود و یا با ادامه جنگ هر دوطرف نظیر آنچه که در جنگ دو کره شمالی و جنوبی  اتفاق افتاد از جنگ خسته و ناتوان شوند و به آتش بس رضایت دهند و شروع مذاکرات صلح چندین ساله را بپذیرند.

لینک کوتاه : https://bahargilan.ir/?p=6075

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.