• امروز : یکشنبه, ۲۷ خرداد , ۱۴۰۳
  • برابر با : Sunday - 16 June - 2024
2
پایگاه خبری تحلیلی بهارگیلان (bahargilan.ir) :

توضیحات فرزند هوشنگ ابتهاج درباره انتقال پیکر به ایران

  • کد خبر : 5473
  • ۳۱ مرداد ۱۴۰۱ - ۰:۵۹
توضیحات فرزند هوشنگ ابتهاج درباره انتقال پیکر به ایران

یلدا ابتهاج دختر هوشنگ ابتهاج طی توضیحاتی نسبت به انتقال پیکر «سایه» به ایران در روزهای آینده اظهار امیدواری کرده است.

یلدا ابتهاج فرزند زنده‌یاد هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) ساعتی قبل متنی را در صفحه شخصی خود منتشر کرده و از خامی‌هایی گفته که بازگشت پیکر شاعر را به وطن، با اختلال مواجه کرده است.

گفتنی است قرار بود زنده‌یاد هوشنگ ابتهاج پس از فوت در آلمان به ایران انتقال داده شود اما با گذشت چندین روز هنوز این اتفاق نیفتاده است. این در حالی است که روز گذشته خبری در رابطه با اختلافات خانوادگی خانواده ابتهاج در رابطه با انتقال پیکر شاعر به ایران منتشر شده و از شکایتی گفته که به قوه قضایه کشور آلمان ارائه شده است.

یلدا ابتهاج در ادامه این ماجراها و حواشی نوشته است:

«تا به امروز، تحسین و اشاعه زیبایی و نیکی، هم تلاش من بوده، هم انگیزه‌ام. همان‌طور که «زیبایی» را نمی‌شود به بند کشید که «پری‌رو تاب مستوری ندارد»، زشتی هم سر انجام بر ملا می‌شود. به روح ما پنجه می‌کشد، می‌آزارد و ناامید می‌کند. پس بگذار آینه زیبایی‌ها باشیم نه زشتی‌ها.

به یاد جمله عمیق احسان یارشاطر می‌افتم: «امیدوارم که نیکی همیشه به چشم تو زیبا بیاید». نیکی را زیبا دیدن، آدمیزادگی است.

و این روزها که ما و شما مردم ایران و جهان زبان پارسی، در غم از دست دادن پدر، شاعر بزرگ ایران که یک قرن در ستایش زیبایی، عدالت و درستی سرود، در سوگ نشسته‌ایم، متاسفانه شاهد خامی‌هایی بودیم که بازگشت پیکر او را به وطن تا به امروز به تاخیر انداخته. بی‌حرمتی به ساحت او و پیکر او که در هر آیین و مرامی ناپسند است، بخشودنی نیست، از جانب هر کسی، حتی نزدیکان او، بی‌حرمتی به مردم ایران است. با اقداماتی که اینجا در آلمان من و برادرانم (کیوان و کاوه) انجام داده‌ایم امید داریم تا در روزهای آینده بتوانیم او را در آخرین سفرش در بازگشت به زادگاهش بین مردمی که دوستشان داشت و برای آنان سرود، همراهی کنیم.

با قسمتی از سروده‌ای از او که سال ۱۳۹۹ در کلن سروده به این انتظار می‌نشینیم:

گفتم این کیست که پیوسته مرا می‌خواند

خنده زد از بنِ جانم که منم، ایرانم

گفتم‌ای جان و جهان، چشم و چراغِ دل من

من همان عاشقِ دیرینه‌ی جان‌افشانم

به هوایِ تو جهان گردِ سرم می‌گردد

ورنه دور از تو همین سایه‌ی سرگردانم»

لینک کوتاه : https://bahargilan.ir/?p=5473

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.